روزي كه دل به دريا زدم و آرزوي داشتنش را در بطري شيشه اي ، به آغوش دريا سپردم،
به موج گفتم: خدا را كه ديدي بگو
"درونم زمزمه اي جاريست، در دل كسي را مي خوانم!
آنكه در آمدو رفت لحظه هاي نبودنش حيرانم،
او را مي خواهم كه الفباي زندگي را از نگاهش بياموزم،
كسي كه رسم عشق را به من ببخشايد..."
و امروز كه به ساحل چشمان پرخروشش قدم نهادم،
دريا او را به من رساند،
كسي كه رسم عاشقي را به من بخشيد
و الفباي زندگي را به من آموخت،
او كه در آمدو رفت لحظه هاي بودنش حيران احساس نابش شده ام....
و اوست كه حضورش وجود تو را معنا مي كند.
بارالهـــــا ؛
هيچگاه تصور نمي كردم اينچنين دوستم بداري !

باتشکر از وبلاگ دوست عزیزم
www.razeparastesh.blogfa.com