تبليغاتX
به سوي تو ...
 

از فراموشی بیزارم

آنگاه که از یاد ببرم دلیل تمام خنده هایم را

و آن چشمهای صبور که اشکهایم را از روی غم دانه دانه می شمرد

و از سپردن سادگی به دست باد  می ترسم.

هنوز هم اندیشه ی این پوچی مرا در خود غوطه ور ساخته:

نکند روزی فراموشی همنشین روزهای تنهائیم شود !

 lebas arus

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 2:3 PM  توسط tanha  | 

روزي كه دل به دريا زدم و آرزوي داشتنش را در بطري شيشه اي ، به آغوش دريا سپردم،

به موج  گفتم: خدا را كه ديدي بگو

"درونم زمزمه اي جاريست، در دل كسي را مي خوانم!

آنكه در آمدو رفت لحظه هاي نبودنش حيرانم،

او را مي خواهم كه الفباي زندگي را از نگاهش بياموزم،

كسي كه رسم عشق را به من ببخشايد..."

 

و امروز كه به ساحل چشمان پرخروشش قدم نهادم،

دريا او را به من رساند،

كسي كه رسم عاشقي را به من بخشيد

و الفباي زندگي را به من آموخت،

او كه در آمدو رفت لحظه هاي بودنش حيران احساس نابش شده ام....

و اوست كه حضورش وجود تو را معنا مي كند.

بارالهـــــا ؛

هيچگاه تصور نمي كردم اينچنين دوستم بداري !

 bəraye zəhra

باتشکر از وبلاگ دوست عزیزم

www.razeparastesh.blogfa.com 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 12:34 PM  توسط tanha  | 

zəhra mirzaıای تپش های تن سوزان من   آتشی در سایه مژگان من

امروز دیداری با شکوه داشتم . تو از قبل هم با شکوه تر بودی.تو به من نه گفتی اما نمی دانستی که من آمده بودم تا نه بشنوم . من آمده بودم نه بشنوم  تا دور دوم عشق را آغاز کنم تا تو را بیشتر دوست بدارم تا عاشق تر شوم.من هزاران بار از تو نه خواهم شنید تا دیوانه تر شوم

فکر نکن با نه گفتن تو همه چیز تمام می شود که با هر بار نه گفتن تو دنیای جدیدی برایم آغاز میشود من میمیرم دوباره متولد میشوم و دوباره عاشق میشوم  عاشق تر عاشق تر

مرحله ای جدید از تلاش برای نه شنیدن از تو آغاز شد

به امید شنیدن نه های بیشتر از تو

علی بدون زهرا علی نمیشد که زهرا علی را علی کر د

                می خواهم علی باشم زهرایم شو

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 10:41 PM  توسط tanha  | 

سپیده عشق

آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خویش
تن صدها ترانه میرقصد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
می دود همچو خون به رگهایم
آه ... گویی ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده
بر لبم شعله های بوسه تو
میشکوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله راز
ناشناسی درون سینه من
پنجه بر چنگ و رود می ساید
همره نغمه های موزونش
گوییا بوی عود می اید
آه... باور نمیکنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرم و دلنشین باشد
بیگمان زان جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده عشق
می نویسم بر وی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 9:58 PM  توسط tanha  | 

عسلبانو ٭منِ من بی تو فقط گاهی به من سَر می زنه!

عسلبانو! هنوزم پیش ِ مایی، اگر چه دست ِ تو تو دست ِ من نیست!
هنوزم با توأم تا آخرین شعر، نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست!
تو رفتی بی من اما من دوباره، دارم از تو برای تو می خونم!
سکوت ِ لحظه های تلخ ُ‌بشکن، نذار این جا تک ُ تنها بمونم!

عسلبانو! عسل گیسو! عسل چشم! منُ یاد ِ خودم بنداز دوباره!
بذار از ابر ِ سنگین ِ نگاهم، بازم بارون ِ دلتنگی بباره!

برای پل زدن تا کهکشون ها، تو ر ُ کم دارم ای نبض ِ تپنده!
تو از اون کوچه رفتی اما بازم، دل ِ آواره مون پیش ِ تو بنده!
حالا هر جا که هستی باورم کن! بدون با یادِ تو تنهاترینم!
هنوزم زیر ِ رگبار ِ ترانه، کنار خاطرات ِ تو می شینم!
بدون با رفتنت دنیا سیاه شد! جای خالی ت تو قلبم موندگاره!
شب ِ پر گریه ی تنهایی ِ من، بدون ِ تو دیگه فردا نداره!

عسلبانو! عسل گیسو! عسل چشم! منُ یاد ِ خودم بنداز دوباره!
بذار از ابر ِ سنگین ِ نگاهم، بازم بارون ِ دلتنگی بباره!●

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 7:4 PM  توسط tanha  | 

از دل برود هر آنکه از...

اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این حصار ِ هر ور ِ دیوار!
از این ترانه ی تار...
مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل،
که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،
که دی نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟
می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند،
از انگشتان ِ دستم بیشتر نیست!
یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،
در دوردست ِ دریا امیدی نیست!
می ترسیدم - خدای نکرده ! -
آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانی،
تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!
اما آمدی!
بانوی همیشه ی نجات و نجابت!
حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده!
این دل ِ بی درمان را که در شمار ِ عاشقان ِ‌همیشه می گنجانم،
انگشتانم،
برای شمردنشان
کم می اید!●

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 7:2 PM  توسط tanha  | 

سلام

سال نو مبارک

۳سال قبل روز ۶ فروردین یادت میاد؟ شاید نه .اما من خوب یادم چون بزرگترین روز زندگیم بود.روز ۶ فروردین ۸۳ دبیرستان فرزانگان شهر ... من برای همیشه مردم.الان درست ۳ ساله که با مرده فرقی ندارم.الان ماههاست که از ته دل نخندیدم.من قبل از دیدن تو همه چی داشتم حتی خدارو هم داشتم شادترین انسان روی زمین بودم از همه ی دنیا آزاد بودم با گریه غریبه بودم حتی آخرین باری که گریه کرده بودم یادم نمی اومد اما الان من با خنده غریبم یادم نمیاد آخرین باری که از ته دل خندیدم کی بود من تو عشق تو همه چی رو باختم حتی تو رو هم باختم من تورو می خواستم تا به اوج آسمون ها برسم اما الان توی قعر چاهم  الان اون قدر بدبختم که حتی روم نمیشه بیام جلوی دانشکده ی دندان پزشکی

آخه تو بگو من "ا.خ" دانشجوی فیزیک که توی هفتا آسمون یه ستاره که سهل یه سنگ سیاه و بی نور هم نداره، بیماری افسردگی مزمن گرفته ،آدم بی ادب و بی شخصیت و زشت و بد هیکلیه و تو زندگیش از همه ی دخترای عالم متنفر بود چرا باید از تو خوشش بیاد و عاشق تو بشه

از دل برود هر آنکه از دیده رود اما چرا من که  تو این سه سال  حتی یه بار هم ندیدمت هنوز فراموشت نکردم ولی ای کاش فراموشت می کردم ای کاش هیچ وقت تورو نمیدیدم لا اقل الان من تو تهران هوا فضا می خوندم و همه به من آقای مهندس میگفتن نه مثل الان که همه دارن مسخرم می کنن من برای اینکه به تو نزدیک باشم قید هوافضارو زدم و فیزیک رو انتخاب کردم الان سه ساله که خدا با من قهره (خدایا منو ببخش)شاید بخاطر اینکه من با چشم دل تو رو دیدم اما من حتی از خدا هم گذشتم من باید از تو می گذشتم ولی افسوس نتونستم من از تو هیچی نمیخوام زهرا فقط خدای منو به من برگردون.

در جستجوی ردای نو. واژه های تازه. خط و رنگ تصویر های خودی. هنوز این "خود " را پیدا نکرده ام ام میدانم که دور نیست . نزدیک نزدیک است.

من ازت یه خواهش کوچولو دارم زهرا .هیچ وقت فکر نکن که عشق من به تو از روی شهوت بوده که عشق من پاکترین عشقه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/06ساعت 0:50 AM  توسط tanha  | 

آه اگر روزی نگاه تو                      مونس چشمان من باشد

قلعه ی سنگین تنهایی               چار دیوارش ز هم پاشد

آه اگر دستان خوب تو                 حامی دستان من باشد

قلعه ی سنگین تنهایی               چار دیوارش ز هم پاشد

قلعه ی تنهایی مارا                   دیو در بندان خود کرده

خون ،چکد از ناخن                    این دیوار،جان به لب های من آورده

آه اگر روزی صدای تو                  گوشه ی آواز من باشد

قلعه ی سنگین تنهایی               چار دیوارش ز هم پاشد

آه اگر دیروز برگردد        لحظه ای امروز من باشد

قلعه ی سنگین تنهایی               چار دیوارش ز هم پاشد

 

 

آه اگر دیروز برگردد        لحظه ای امروز من باشد  .................

آه..........

آه...........

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/12ساعت 4:6 PM  توسط tanha  | 

وقتی قلبم دردشُ ، رو تن دریا می نوشت
التهاب یک شکست از عشق پروا می نوشت
وقتی تنها گوش حرفام باد بی حوصله بود
روی دست سرد قلبم داغ یک فاصله بود
وقتی مرگ آرزوم به چشم هیچکس نیامد
قاصدک پشت به من کرد و سراغم نیامد
تو کجا بودی ، کجا بودی کجا ؟
رو کدوم تخت غرور ، تو کدوم جشن صدا
تو کجا بودی وقتی از گریه چشام خاموش می شد
چادر سیاه شب رو زندگیم تن پوش می شد
جرم من ، وسعت عشقم ، رنگ ِ صاف بی ریایی
جرم من لذت طعم خواب خوشرنگ طلایی
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 6:45 PM  توسط tanha  | 

تو کی هستی ؟ نمی دونم
از کدوم ایل و تباری
که شروعت زندگی بود
ای که از جنس بهاری
تو کدوم ستاره ای نور
که چشات پر از فروغ
یا کدوم وسعت نابی
که صدات پر از بلوغ
تو کدوم وسوسه هستی
که نبودنت شکسته
از کجای خواب و رویا
شب من دل به تو بسته
می دونم کوچه قلبم
تنگ و تاریک و حقیر ِ
اما کاشکی تو بدونی
که دلم پای تو گیر ِ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 6:27 PM  توسط tanha  |